برای چندمین بار از تو گفتم که شهر عشق تو پایان ندارد به یادت هست زخمی بر دلم هست که جز لبخند تو درمان نداردچه می شد گر دل آشفته من هر چشم تو عادت نمی کرد و ای کاش از نخست آن چشمهایت مرا آواره غربت نمی کرد