X
تبلیغات
رایتل

دو پرنده یک پرواز

دیگر خودش هم متوجه شده بود که کارش تمام است نفسهایش را میشد براحتی شمارش کرد غده ای که در گلویش پدید آمده بود لحظه به لحظه راه نفس اش را بیشتر میبست کاترین که یک شیرینی فروشی شیک وسط شهر داشت در آن لحظات به فکر گذشته افتاد و کارهایی که در گذشته انجام داده بود از جلوی چشمانش عبور میکرد خیلی دلش میخواست در حین مرور خاطرات گذشته به خاطره ای دلخوش کننده ای مثل کمک به فقیر یا سیر کردن گرسنه ای برسد ولی خودش هم خوب میدانست شیرینی های خوش مزه اش فقط برای افراد پول دار شهر بود و بس و هر روز چند کودک فقیر و گرسنه را برای اینکه بدون پرداخت پول، شیرینی طلب کرده بودند را از مغازه بیرون میکرده

ولی دخترکی به نام سوزی تنها کودکی بود که کاترین گاه گدا ری به او چند تکه شیرینی میداد. از این بابت قلب کاترین کمی آرام گرفت و احساس آرامش کرد. خیلی دلش میخواست چهره سوزی را به خاطر بیاورد و فکر میکرد با این کار روحش آرامش خواهد گرفت پس چشمانش را بست و ذهن اش را متمرکز کرد خیلی خسته بود و کم کم به خواب رفت در خواب سوزی به دیدار کاترین رفت با همان چهره معصومانه و در حالی که از سرما میلرزید از کاترین شیرینی طلب کرد وبعد از اینکه شیرینی بزرگی از کاترین گرفت کاترین را در آغوش کشید و گلوی وی را بوسید و بسرعت از فروشگاه بیرون رفت .کاترین که با دیدن این خواب به آرامش رسیده بود تا صبح به خواب عمیقی فرو رفت ووقتی از خواب بیدار شد اثری از غده در گلوی اش دیده نمیشد
!

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1384ساعت 02:36 ق.ظ توسط اقبال نظرات (5)


Design By : Pichak

LinkDump
Archives
Links
Specific
Design
Others