نه دلداری دارم
گرفتار حسرت نصیبم
سراپا دردم من
چه پرسی از نام ونشانم
سرگردانم - بی سامانم
دراین عالم همچون شبنم
نه محرمی نه غمگساری- دارم من
خواهم به جای اشک او را
خواهم اثر کند گاهی
به شام تار خود بینم
نه مستم نه هشیارم .... من
نه خوابم نه بیدارم ...من
نه از من خبر دارد کس
وای از تنهایی
نه محرمی . نه غمگساری دارم من
فغان که جان بی قراری دارم من